|
يك روز زندگي
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 22:33 توسط غروب دریا |
سلام
من با يه تاخير نسبتا طولاني برگشتم.....................
قسمتی از دست نوشتههای مهاتما گاندی
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو يا شیطانصفت باشم
من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من میتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش :
من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساختهام، آمال من است ،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى
و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه
ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى .
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
اين جهان مملو از انسانهاست ،
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 16:36 توسط غروب دریا |
توی یه سرزمین دو برادر پهلوان زندگی میکردند. برادر بزرگتر به نام فیلیپ برادر کوچک هم رابین بود.
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 23:17 توسط غروب دریا |
هیچ کس دچار کاستی نیست .پس نیازی به کامل شدن نیست .فقط لازم است با جان و دل زندگی کنی.ماازپیش به کمال رسیده ایم .ما از کمال به وجود آمدها ایم،بنابر این ممکن نیست ناقص باشیم .ما از نهایت زاده شده ایم .امواجی در دریای خدا هستیم. پس خدا هر کیفیتی داشته باشد،امواج نیز دارای همان کیفیت خواهندبود.اگر خدا کامل است،ما هم کاملیم.به کمال رسیدن موضوعی کاملا بی معناست.هیچ نیازی به کامل شدن نیست.همه از پیش کاملند.ولی تمام و کمال زندگی نمیکنیم،بلکه زندگی را با کمترین امکانات آن سپری میکنیم.مانه از همه نیروی خود ،بلکه فقط ازبخش اندکی که به گفته دانشمندان میزان آن بیشتراز هفت درصد نیست ،استفاده میکنیم.نودوسه درصد این نیرو دست نخورده باقی میماند.اما این نیرو همچنان باقی است ودر اختیار ما قرار دارد.اگرتو به گونه ای صددرصد زندگی کنی،از فرصت بزرگی که خداوند در اختیار تو قرار داده کمال استفاده را خواهی برد.وفقط در زندگی صددرصد است که دگرگونی رخ میدهد،قبل از آن هرگز.از این رو من تلاش میکنم تا تو را به عشق ورزیدن به زندگی باتمام شدت ممکن وگذراندن لحظه لحظه های زندگی با بیشترین شوروحال ممکن برانگیزم.اندک اندک پرده ای از جلوی چشمانت کنار خواهد رفت و خودت را کشف خواهی کرد.هر چقدر شدت بیشتری به خرج دهی خودت را بیشتر کشف خواهی کرد.(اشو) " + نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387 21:52 توسط غروب دریا |
تولد هادي امت در حركت نه چندان آرام زمان به گفتة اكثر مورخان ، چشم گيتي در سال 212 هجري قمري به جمال خورشيدي روشن مي شود كه چكيده فضيلت ، جوهره وجود وفيض مطلق است . مولودي كه يادش آرام بخش دلها وپيامش آخرين اميد ونهايت آرزوي دلدادگان به خدا ميگردد. آن مولود كسي جز علي النقي امام هادي (ع) نبود آمد امام هدايتي كه روشني بخش محفل بشري گرديد وتشنگان حقيقت را از زلال هدايت كه ريشه در وحي دارد سيراب كرد . امام هادي (ع) در بصريا ( روستايي در سه ميلي مدينه ) از توابع مدينه به دنيا آمد ومكارم اخلاق ، شرافت ونجابت را چون ديگر ستارگان هدايت از خاندان نبوّت در خود جمع داشت. پس از تولد امام هادي (ع) پدر بزرگوارش امام جواد (ع) همچون ائمه ديگر (ع) سنت شرعي مراسم تولد از اذان در گوش راست واقامه در گوش چپ وصدقه وعقيقه را بطور كامل اجرا نمود. سال تولد امام هادي (ع) در باره سال وماه وروز تولد حضرت ، راويان وتاريخ نگاران اقوال مختلفي ذكر كرده اند كه به برخي اشاره مي گردد 1- اكثر مورخان ولادت حضرت را در سال 212 هجري مي دانند . اصول كافي ج1 ص 497 ، الارشاد ج2 ص 297 ، اعيان الشيعة ج 4 ص 252 . 2- بنا بر اقوال ضعيفي ولادت آن حضرت در سال 214 بوده است. الاتحاف بحب الاشراف ص67 ، جوهرة الكلام ص 151 ، مرآة الجنان ج2 ص 159 . 3- مؤ لف تاريخ الخميس در جلد 2 صفحه 321 وصاحب مرآة الجنان در جلد 2 صفحه 159 تولد امام هادي (ع) را در روز سيزدهم رجب ذكر كرداند. 4- برخي نيز تولد امام علي النقي (ع) را در روز دو شنبه سوّم رجب ذكر كرده اند. 5- برخي منابع ، تصريح مي كنند كه تولد امام در ماه رجب بوده است ولي روز تولد را معين نكرده اند از جمله در بعضي از دعاها به اين مطلب تصريح شده است. بارالها ! از تو مي خواهم ودرخواست دارم به حق دو مولود در ماه رجب محمد بن علي الثاني وعلي بن محمد منتجب (امام هادي ) . بعضي از منابع تاريخي هم از ذكر روز وماه تولد حضرت خود داري كرده وتنها به ذكر محل تولد يعني (مدينه ) اكتفا كرده اند . الاتحاف بحب الاشراف ص67 نام مبارك امام جواد (ع) پدر بزرگوار حضرت هادي (ع) نام جد بزرگوارش را (علي) كه نام امير المؤمنين وزين العابدين وسيد الساجدين علي بن الحسين بود بر فرزند خود نهاد وامام هادي (ع) به حكم وراثت ، خصوصيات اين دو بزرگوار را در خود داشت . او بلاغت وسخنوري را از امير بيان منشأ بلاغت وخواستگاه فصاحت به ارث برده بود وتقوا عبادت را از سيد الساجدين. كنيه گذاري بر افراد از جمله رسمهاي عرب بوده ونوعي احترام بشمار مي رفته است تا جايي كه مردمان آنروز با كنيه به تفاخر مي پرداختند . اُكَنّيهُ حينَ اناديهِ لِاُكرمه ولا اُلَقِبهُ والسوأة اللقب هنگامي كه او را مي خوانم با كنيه او را صدا مي زنم وبه اولفب نمي دهم زيرا لقب دادن ، سبك شمردن است . ائمه (عليهم السلام) اين نكته را بخوبي رعايت مي كردند وحتي به اطفال خود كنيه گذاشتنه وآنان را با كنيه صدا مي زدند زيرا احترام نهادن در رشد رواني وبلوغ اجتماعي فرزند اثري مهم وژرف دارد كه امير مؤ منان در شعر ي كه به اين مضمون روايت شده مي فرمايد نحنُ الكرمُ وَطِفْلُنا المهدُ يكنيٰ إنّا إذا قعدَ اللئامُ عليٰ بساطِ العزِّ قمنا ما بزرگمنش هستيم وبه فرزندانمان از زمان كه در گهواره هستند كنيه مي دهيم راه ما از راه افراد پست وبي ريشه جداست واگر آنان از راهي بروند ما از آن رو برمي گردانيم وبر يك سفره نمي نشينيم. امام جواد (ع) به تاسي از امامان سلف فرزند خود را ابو الحسن خواند ودر اين كنيه او را به امام موسي بن جعفر وامام رضا (ع) همانند ساخت. محدثين وروات جهت تشخيص وتفكيك ، صفتي به ابو الحسن افزوده امام موسي بن جعفر (ع) را ابو الحسن الاول ، امام رضا (ع) را ابو الحسن الثاني وامام هادي (ع) را ابو الحسن الثالث مي خوانند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 23:10 توسط غروب دریا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 21:24 توسط غروب دریا |
یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ... + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 21:17 توسط غروب دریا |
سلام بچه ها همگي خوبيد ان شاالله امروز دلم گرفته مي خوام بنويسم ولي از كجا شروع كنم نمي دونم؟ اگه بد شد ببخشيد امروز روز قرعه كشي لبيك بود ولي متاسفانه خدا نخواست بريم كه خيلي ناراحت شدم آخه بابام گفته بود اسمت در مياد خدايا من كه بابامو واسطه قرار دادم شهدا دانشگاهو واسطه قرار دادم ولي افسوس كه هيچكدوم كارساز نبود............. بعد از قرعه كشي رفتم پيش شهدا بشون گفتم چرا اينجوري شد؟من كه شما را اين جوري دوست داشتم ولي جوابمو نداديد به بابام زنگ زدم كلي گريه كردم كه مگه شما برام دعا نكرديد مگه نگفتيد ميري پس چي شد ديشب استخاره گرفتم براي مكه رفتنم اول سوره كهف بود به خدا خوب بود ولي ............. من اصلا اين قرعه كشي قبول نداشتم چون اسم يكي از بچه ها فارغ التحصيل در اومد؛ اسم دو تا از بچه هايي كه پارسال رفته بودند در اومد ؛ اسم دو تا از بچه هايي كه تو متاهلي بود مجدد دراومد؛ از سهميه بچه ها ،افراد ذخيره پارسالي بردند كه اين اصلا منصفانه نبود بچه ها ببخشيد اگه بد نوشتم از همگي التماس دعا + نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 19:41 توسط غروب دریا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 23:12 توسط غروب دریا |
هر روز وقتي غروب مي شه،دلم مي گيره. غروب يه غربت بي انتهاست براي همه ي آدمايي که ته دلشون يه دوست داشتن موج مي زنه. وقت غروب دلم براي بعضي چيزا و خيلي کس ها تنگ مي شه.غروب وقتي از پشت پنجره به آسمون شهرمون نگاه مي کنم و خداحافظي خورشيد را مي بينم ،ناخودآگاه اشکام سرازير مي شن ...... وقتي صداي موذن تو گوشم مي پيچه که دعوتم مي کنه به نماز و يه جورايي منو از اين خلوت قشنگم با آسمون به يه روحانيت خاص و آسموني مي کشونه،بي اختياردستامو به سمت آسمون مي برم و دعا مي کنم....توي همين خدا خدا گفتن هاست که دلم مي لرزه و بغضم مي شکنه ......... خدا رو قسم مي دم که پناه تموم دلاي تنگ باشه و مهمون تموم قلباي تنها و نا آروم که شايد براي يه لحظه يادشون رفته که خداي ما يه جايي همين نزديکي هاست....... تازه زبونم باز شده،مي خوام بهش بگم دوستت دارم،نه تنها زبونم نمي گيره بلکه توي دلم فرياد مي زنم که مهربونم،دوستت دارم با همه ي وجودم که خداي خوبِ خودِ خودِ مني...... اما غروب جمعه؛ هميشه غروب جمعه دلگيره ، هميشه!!! دلت واسه تموم دوست داشتن هات تنگ مي شه و مي گيره......بغض مي کني اما متفاوت با بقيه روزها،اين غم ماورائيِ.......جمعه ها مخصوص امام زمانِ ............از اينکه يه جمعه ي ديگه هم گذشت و مهدي فاطمه نيامد،دلخوري......... از اينکه يه هفته ي ديگه بايد منتظر منتقم خون حسين باشي که با ذوالفقار علي پا به دنياي ما بذاره و ممکنه تو نباشي ،دلتنگي........ اشکات تموم پهناي صورتت رو مي پوشونه و هيچي جز دعاي سمات آرومت نمي کنه...... بِسم الله الرَحمن ِالرَحيم که مي گي و شروع که مي کني به خواندن خدا به تموم اسم هاي اعظمش،انگار نه دلتنگي،نه دلگيري.......فقط منتظري....... منتظر آهنگ خوشِ صداي هموني که يه دنيا سراغ عدالتش رو مي گيرند ...... و خوشحالي که منتظر يه حادثه ي پر از عشق و معرفتي،تصور اومدن يه منجي تموم غم هات رو از دلت پاک مي کنه ........... دوست خوب من، اگه دلت توي غروب هاي جمعه شکست،اگه دلتنگ شدي ، اگه دعاي سمات خوندي و يه حال خوب گرفتي،واسه امام زمانمون و تموم دوستداراش و تمومي دل شکسته هاي عالم دعا کن...... دعا کن که زودتر بياد تا تموم بشه همه ي دلتنگي هامون و به سر بيات تموم غصه هاي کوچيک و بزرگمون........ + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 16:7 توسط غروب دریا |
|
| |||||